آستانۀ لاکتاتlactate threshold, LTواژههای مصوب فرهنگستانلحظهای در تمرینهای بدنی با شدت روبهافزایش که از آن به بعد سطح لاکتات خون سیاهرگی افزایش مییابد
مفولغتنامه دهخدامفو. [ م ُ ] (ص نسبی ) در تداول عوام ، آنکه آب بینی او همیشه سرازیر است . آنکه چون سرماخوردگان همیشه آب بینی به بالا کشد. مُفی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
مفلغتنامه دهخدامف . [ م ُ ] (اِ) آب بینی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ترشح غلیظی که از سوراخ بینی سرازیر شود. (فرهنگ لغات عامیانه ٔ جمال زاده ).
مفجلغتنامه دهخدامفج . [ م َ ] (ع مص ) گول گردیدن . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). احمق شدن . (از اقرب الموارد).
مفجلغتنامه دهخدامفج . [ م ُ ف ِج ج ] (ع ص ) حافر مفج ؛ سم قبه دار و آن پسندیده است . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). سم قبه دار. (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
مفججلغتنامه دهخدامفجج . [ م ُ ج ِ ] (ع ص ) خام و ناپخته دارنده و این ضد منضج است . (غیاث ) (آنندراج ). ضد هاشم . (از بحر الجواهر) : و طبقة اخری مبرد مقو رادع مغلظ مفجج ... (قانو