مستوصفلغتنامه دهخدامستوصف . [ م ُ ت َ ص ِ ] (ع ص ) غلام که به حد خدمت رسیده باشد. || توصیف چیزی را خواهنده . || توصیف درمان خود خواهنده از طبیب . (از اقرب الموارد). رجوع به استیصا
مستصفیلغتنامه دهخدامستصفی . [ م ُ ت َ ] (ع ص ) نعت فاعلی از استصفاء. آنکه خالص چیزی را گیرد. برگزیننده . (آنندراج ). انتخاب کننده و برگزیننده و آنکه بر می گیرد بهترین جزء از چیزی
مستصفیلغتنامه دهخدامستصفی .[ م ُ ت َ فا ] (ع ص ) نعت مفعولی از استصفاء. صاف کرده شده . (ناظم الاطباء). خالص کرده شده . || پاک شده از وجود و تصرف دشمن . بی منازع . مسخر. رجوع به اس