مسارعةلغتنامه دهخدامسارعة. [ م ُ رَ ع َ ] (ع مص ) مسارعت . شتافتن . (منتهی الارب ) (المصادر زوزنی ) (دهار). سرعت گرفتن . (اقرب الموارد). با کسی شتافتن . (ترجمان القرآن علامه ٔ جرج
مارعةلغتنامه دهخدامارعة. [ رِ ع َ ] (اِخ ) پدر بطنی است و آن پادشاهی بود. اولاد او را موارع گویند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). پدر بطنی ازتازیان و اولاد وی را موارع نامند.
مذارعةلغتنامه دهخدامذارعة. [ م ُ رَع َ ] (ع مص ) با یکدیگر آمیزش کردن . (از منتهی الارب ).مخالطة. (اقرب الموارد). مذارعت . || به پیمایش بیع کردن . (منتهی الارب ). با ذرع کردن و پی
مزارعةلغتنامه دهخدامزارعة. [ م ُ رَ ع َ ] (ع مص ) زمین به برزگری فا کسی دادن . (تاج المصادر بیهقی ). معامله در زمین به بعض حاصل آن در صورتی که بذر نیز از مالک باشد. (یادداشت به خط
مسابعةلغتنامه دهخدامسابعة. [ م ُ ب َ ع َ ] (ع مص ) چیزی به هفته فرا دادن . (تاج المصادر بیهقی ). به هفته دادن . || جماع نمودن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || فخر نمودن به کثرت
مسارقةلغتنامه دهخدامسارقة. [ م ُ رَ ق َ ] (ع مص ) دزدیده نگریستن به سوی کسی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). دزدیده نگریستن . (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ) (دهار).