مقصودلولغتنامه دهخدامقصودلو. [ م َ ] (اِخ ) دهی از دهستان بدوستان است که در بخش هریس شهرستان اهر واقع است و 521 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ، ج 4).
مقصود لکهنوییلغتنامه دهخدامقصود لکهنویی . [ م َ دِ ل َ ک َ ] (اِخ )از شاعران قرن سیزدهم هجری و از معاصران و معاشران غالب دهلوی است و غالب او را لقب شمس الشعرا داده بود. مثنوی شکرستان معن
مقصلغتنامه دهخدامقص . [ م َ ] (اِخ ) ناحیه ای به ظاهر قاهره و بدانجا در مجاعه و طاعون اول مائه هفتم تلی تخمیناً از بیست هزار جسد از مردگان کرده بوده اند. (یادداشت به خط مرحوم د
مقصلغتنامه دهخدامقص . [ م ِ ق َص ص ] (ع اِ) ناخن پیرای حجام . (مهذب الاسماء). ناخن بره . (زمخشری ). ناخن پیرا. (السامی فی الاسامی ). کازود. (منتهی الارب ) (آنندراج ). مقراض و ک
مقصلغتنامه دهخدامقص . [ م ُ ق ِص ص ] (ع ص ) شاة مقص ؛ گوسپندی که پیدا گردد آبستنی آن . (از آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). اسب یا گوسفندی که آبستنی آن آشکار شده