مضئودلغتنامه دهخدامضئود. [ م َ ] (ع ص ) زکام زده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). گرفتار زکام . (ناظم الاطباء).
مضيفدیکشنری عربی به فارسیگروه , ازدحام , دسته , سپاه , ميزبان , صاحبخانه , مهمان دار , انگل دار , وکيل خرج , پيشکار , مباشر , ناظر , مباشرت کردن
مضيفةدیکشنری عربی به فارسیزن ميزبان , زن مهماندار , بانوي صاحبخانه , ناظر خرج مونث , مهماندار هواپيما