محمودیانلغتنامه دهخدامحمودیان . [ م َ ] (اِخ ) ج ِ محمودی . خطاب و نسبتی که به گروه منتسب و مرتبط به سلطان محمود غزنوی در دوران سلطنت مسعود غزنوی می دادند. مرادف پدریان . مقابل مسعو
محمودیانلغتنامه دهخدامحمودیان . [ م َ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان بشاریات بخش آبیک شهرستان قزوین با 192 تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1).
محملغتنامه دهخدامحم . [ م ِ ح َم ْم ] (ع اِ) ظرفی خرد سرتنگ که در آن آب گرم کنند. (منتهی الارب ). ظرفی آهنین یا برنجین سر تنگ که در وی آب گرم کنند. (ناظم الاطباء).
محملغتنامه دهخدامحم . [ م ُ ح ِم م ] (ع ص ) خویشاوند. || نزدیک . || حاضر. || دست رس . || آنک خود را با آب گرم و یا آب سرد می شوید. || کسی که گرفتار تب شده . || آن که در اندوه و
محمجلغتنامه دهخدامحمج . [ م ُ ح َم ْ م ِ] (ع ص ) تیزنگرنده و آنکه چشم او فروشود به مغاک . (آنندراج ) (از اشتینگاس ). || آنکه چهره ٔ اواز خشم متغیر گردد. (آنندراج ) (از اشتینگاس
محمولفرهنگ مترادف و متضاد۱. بار، محموله ۲. حملشده، بارشده ۳. خبر، گزاره ≠ مبتدا، موضوع ۴. تاویلشده، تفسیرشده