محاباةلغتنامه دهخدامحاباة. [ م ُ ] (ع مص ) حباء. یاری دادن کسی را. (از منتهی الارب ). نصرت و مدد کردن . یاری کردن . اعانت . || صلح و نگهداشت . محابا. (آنندراج ). || عطاکردن بی پاد
محاببةلغتنامه دهخدامحاببة. [ م ُ ب َ ب َ ] (ع مص ) محابة. حباب . (منتهی الارب ). با هم دوستی گرفتن . (منتهی الارب ).
محابسةلغتنامه دهخدامحابسة. [ م ُب َ س َ ] (ع مص ) بند کردن یار خود را. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).
محابةلغتنامه دهخدامحابة. [ م ُ حاب ْ ب َ ] (ع مص ) حباب . با کسی دوستی کردن . (المصادر زوزنی ). محاببة. تحابب . (از منتهی الارب ).
محاذاةلغتنامه دهخدامحاذاة. [ م ُ ](ع مص ) حذاء. (زوزنی ). مقابله . (زوزنی ). مقابل شدن و در برابر کسی قرار گرفتن . (از منتهی الارب ). بازاء چیزی قرار گرفتن . (از اقرب الموارد). مق
محاشاةلغتنامه دهخدامحاشاة. [ م ُ ] (ع مص ) استثناء کردن . (تاج المصادر زوزنی ). استثناء کردن کسی را از جماعتی . (آنندراج ) (از ناظم الاطباء).