محاوراتلغتنامه دهخدامحاورات . [ م ُ وَ ] (ع اِ) ج ِ محاورة. (از یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به محاورة شود. مکالمه و گفتگو و گفت و شنود. (ناظم الاطباء). || هم کلامی ها. (غیاث ).
محالغتنامه دهخدامحا. [ م َح ْ حا ] (ع ص ) مَحّاء. محوکننده . پاک کننده : به سیف محو شود از گناهکار گناه گناهکار ملیح است و سیف دین محا. سوزنی .رجوع به محاء شود.
محاجلغتنامه دهخدامحاج . [ م َح ْ حا ] (ع ص ) بسیار دروغگو. کذاب . (از اقرب الموارد) (از لسان العرب ).
محاجلغتنامه دهخدامحاج . [ م ِ ] (اِخ ) نام اسبی از اسبهای معروف عرب متعلق به مالک بن عوف نصیری وابوجهل بن هشام . (از لسان العرب ) (از منتهی الارب ).