برنامهریزی خطیlinear programming, LPواژههای مصوب فرهنگستان[ریاضی] شاخهای از ریاضی که تابعی خطی را با در نظر گرفتن تعدادی قید خطی کمینه یا بیشینه میسازد [مدیریت] ابزار تصمیمگیری (decision making) بهینه که در آن هدف
سکوی یادگیریlearning platform, LPواژههای مصوب فرهنگستانپایگاه یا مجموعۀ پایگاههایی که امکان دستیابی به اطلاعات مورد نظر معین را برای یادگیری فراهم میآورد
فشردهساز کمفشارlow-pressure compressor, LPC, LP compressor, N1 compressor, N1, low-speed compressorواژههای مصوب فرهنگستانردیفهای نخستین پرههای فشردهساز، شامل پرههای پروانه، در موتورهای توربینی چندمحوره، که بهوسیلة پرههای توربین فشارضعیف با سرعت کم به حرکت درمیآیند
محجلینلغتنامه دهخدامحجلین . [ م ُ ح َج ْ ج َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ محجل (در حالت نصبی و جری ).- قائد الغرالمحجلین ؛ لقبی است علی علیه السلام را، پیشوای گروه سپیدجبهگان ودست و پای سفید
محتمل محلینلغتنامه دهخدامحتمل محلین .[ م ُ ت َ م َ / م ِ ل ِ م َ ح َل ْ ل َ ] (ع ص مرکب ) نزد بلغا عبارت است از آنکه شاعر لفظی یا بیتی را چنان در ربط آورد که محل وقف کلام و استیناف کلا
محولغتنامه دهخدامحو. [ م َح ْوْ ] (ع مص ) پاک کردن نبشته و نقش و جز آن را. (از منتهی الارب ). مَحَّی . (منتهی الارب ). پاک کردن حروف و نقوش را از لوح و جز آن . (غیاث ) (آنندراج
محوفرهنگ مترادف و متضاد۱. زایل، معدوم، منهدم، نابود، نیست ۲. ازبین بردن، زدودن، ستردن ۳. امحا، پاک، زدوده، محذوف ۴. مدهوش ۵. نسخ ۶. اضمحلال، زوال، نابودی ۷. ناپیدا، ناپدید، پنهان، نها