مخرمةلغتنامه دهخدامخرمة. [ م ُ خ َرْ رَ م َ ] (ع ص ) گوسپند بریده گوش . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
مخرمةلغتنامه دهخدامخرمة. [ م َ رَ م َ ] (اِخ ) ابن نوفل بن اهیب بن عبد مناف الزهری القرشی ، مکنی به ابوصفوان یکی از اصحاب پیغمبر و عالم به انساب عرب بود. وی عمری طولانی داشت و در
مخرملغتنامه دهخدامخرم . [ م َ رِ ] (ع اِ) پشته یا کوه که منفرد باشد از یکدیگر. (منتهی الارب ) (آنندراج ). پشته و کوه منفرد. (ناظم الاطباء) (از محیط المحیط). || مخرم الجبل ؛ بینی
مخرملغتنامه دهخدامخرم . [ م ُ خ َرْ رِ ] (اِخ ) نام یکی از محله های بغداداست . (از اعلام زرکلی ج 8 ص 72). محله ای است به بغداد مر یزیدبن مخرم را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). محله
مخرملغتنامه دهخدامخرم . [ م ُ رِ ] (ع ص ) مرگ از بیخ برکننده ٔ مردم . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).
مخرملغتنامه دهخدامخرم .[ م ُ خ َرْ رِ ] (اِخ ) ابن حزن بن زیادبن الحارث بن کعب المذحجی . یکی از شعرای دوران جاهلیت است ، و به نام مادرش «فکهة» شهرت داست . (از اعلام زرکلی ج 8 ص