مداولتلغتنامه دهخدامداولت . [ م ُ وَ ل َ ] (از ع اِمص ) مداومت . || دور زدن . || انقلاب زمانه . (فرهنگ فارسی معین ). در تمام معانی رجوع به مداولة شود.
مداولتفرهنگ انتشارات معین(مُ وَ یا وِ لَ) [ ع . مداولة ] (مص ل .) 1 - مداومت . 2 - دور زدن . 3 - انقلاب زمانه .
مداولتفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. دستبهدست گشتن دولت.۲. گشتن روزگار گاه به سود این و گاه به سود آن.
مداکلغتنامه دهخدامداک . [ م َ ] (ع اِ) سنگ صلایه و بوی سای . (منتهی الارب ). آن سنگ که بر آن مشک سایند. (مهذب الاسماء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). و اطلاق آن بر هاون مخصوص
مدأملغتنامه دهخدامدأم .[ م ِ ءَ ] (ع ص ) جیش مدأم . یرکب کل شی ٔ. (منتهی الارب ). سپاهی که بر هر چیزی سوار شوند. (ناظم الاطباء).
مداوا شدنفرهنگ مترادف و متضاددرمانشدن، شفا یافتن، معالجه شدن، تشفی یافتن، علاج گشتن، تداوی شدن، بهبود یافتن، عاجشدن