ممرضةدیکشنری عربی به فارسیپرستار , دايه , مهد , پرورشگاه , پروراندن , پرستاري کردن , شير خوردن , باصرفه جويي يا دقت بکار بردن
ممرضلغتنامه دهخداممرض . [ م ُ رِ ] (ع ص ) بیمارگرداننده . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). و رجوع به اِمْراض شود.