ممددةلغتنامه دهخداممددة.[ م ُ م َدْ دَ دَ ] (ع ص ) کشیده . کشیده شده . دراز : اًنها علیهم مؤصدة. فی عمد ممددة (قرآن 8/104 - 9)؛ آن بر ایشان افکنده است و بر ایشان پوشیده در عموده
ممدودةلغتنامه دهخداممدودة. [ م َ دَ ] (ع ص ) مؤنث ممدود. رجوع به ممدود شود. کشیده . بلند.- الف ممدودة ؛ الف بلند و کشیده . مقابل الف مقصورة یا الف کوتاه .
ممددلغتنامه دهخداممدد. [ م ُ م َدْ دَ ] (ع ص ) خرگاه به طناب کشیده . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). خرگاه به طناب کشیده و برای مبالغه مشدد شده است . (از منتهی الارب ).
ممددلغتنامه دهخداممدد. [ م ُ م َدْ دِ ] (ع ص ) تمدیدکننده . طولانی کننده . || نام دردی که از آن عصب اندام کشیده می شود. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). یکی از پانزده دردی که اسم دارن