ممالاةلغتنامه دهخداممالاة. [ م ُ ] (ع مص ) یارمندی نمودن بر کاری . (منتهی الارب ) (صراح ). مساعدت . (از اقرب الموارد). معاونت . (مصادر زوزنی ). یاری کردن .
ممالةلغتنامه دهخداممالة. [ م ُ ل َ ] (ع ص ) تأنیث ممال . اماله شده ، چنانکه مدید و اعتمید مماله ٔ مداد و اعتماد است . (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به ممال و اماله شود.
مماداةلغتنامه دهخدامماداة. [ م ُ ] (ع مص ) پر کردن . (منتهی الارب ). مِداء. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به مداء شود.
مبالاةلغتنامه دهخدامبالاة. [ م ُ ] (ع مص ) (از «ب ل ی »)التفات کردن و باک داشتن . ما ابالیه و به بالاً و بالة و بلاء و مبالاة.التفات نمی کنم و باک نمی دارم و کذلک لم ابال و لم ابل
محالاةلغتنامه دهخدامحالاة. [ م ُ ] (ع مص ) خوش طبعی کردن با کسی .(از منتهی الارب ) (آنندراج ). خوش طبعی کردن با کسی و بطور مهربانی با او رفتار کردن . (از ناظم الاطباء).