منسوبینلغتنامه دهخدامنسوبین . [ م َ ] (از ع ص ، اِ) آنهایی که دارای نسبت و علاقه و پیوستگی باشند و خویشاوندان و متعلقان . (ناظم الاطباء). بستگان . وابستگان . (یادداشت مرحوم دهخدا).
منسلغتنامه دهخدامنس . [ م ِن ِ ] (اِخ ) شکل یونانی شده ٔ «من-ه ئ-ی » . بر اساس روایت کهن مصریان او اولین فرعون مصر و موجد اتحاد و یکپارچگی کشور مصر بود و شهر ممفیس را بر دلتای
منسلغتنامه دهخدامنس . [ م َ ن َ ] (ع اِمص ) شادی و خرسندی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). نشاط. (اقرب الموارد). || (مص ) شادمان گردیدن . (از ناظم الاطباء).
منسجلغتنامه دهخدامنسج . [ م َ س َ / س ِ ] (ع اِ) جای بافتن کرباس . (مهذب الاسماء). سرکار و کارگه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). محل بافندگی و کارگاه و کارخانه ٔ نساجی . (ناظم الاط