منقولاتلغتنامه دهخدامنقولات . [ م َ ] (ع ص ، اِ) چیزهای روایت شده و اخبار و احادیث دیگران و مطالب تاریخی و متعلق به تاریخ . (ناظم الاطباء). ج ِ منقولة، تأنیث منقول مقابل معقولات :
منقولغتنامه دهخدامنقو. [ م َ ق َ] (اِ) زکامی است سخت تر از سقو در ستور مانند اسب و غیره . بیماریی است در اسب که به انسان نیز سرایت کند و سخت خطیر. بیماریی است مانند آنفلوآنزا در
منقولفرهنگ مترادف و متضاد۱. جابهجاکردنی، انتقالپذیر، قابلحمل ≠ غیرمنقول ۲. بازگو، روایت، نقل ۳. نقلشده، روایتشده، مروی ۴. نقلی ≠ عقلی، معقول