منجفلغتنامه دهخدامنجف . [ م ِ ج َ ] (ع اِ) سرگین . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
منجوفلغتنامه دهخدامنجوف . [ م َ ] (ع ص ) بددل . (منتهی الارب ) (آنندراج ). بددل و ترسو و جبان . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || منقطع از نکاح . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (نا
منوفلغتنامه دهخدامنوف . [ م َ ] (اِخ ) نام دو شهر در مصر که بین دو بازوی نیل معروف به جزیره قرار داشت و اکنون از میان رفته است . (از المنجد).
منجفکهلغتنامه دهخدامنجفکه . [ م ُ ج َ ک ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان سوس است که در بخش ایذه ٔ شهرستان اهواز واقع است و 295 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).
منوفیلغتنامه دهخدامنوفی . [ م َ ] (اِخ ) محمدبن یاسین منوفی ، از دیار مصر است . وی در شعر روان و نازک طبع بوده است و در قضا مناصب متعدد یافته است . وی در قاهره متولد شده و در هما
منوفیلغتنامه دهخدامنوفی . [ م َ ] (اِخ ) (847-931 هَ . ق .) شهاب الدین احمدبن محمدبن محمدبن عبدالسلام . وی مردی فاضل و از اهل منوف به دیار مصر است . او راست : «الفیض المدید» که د