منوملغتنامه دهخدامنوم . [ م ُ ن َوْوِ ] (ع ص ، اِ) دارو که خواب آورد. خواب آور: لومینال منومی است قوی . این دارو منوم است . (یادداشت مرحوم دهخدا). خواب آورنده و مسکن . بخواب کنن
منجملغتنامه دهخدامنجم . [ م ُ ن َج ْ ج ِ ] (ع ص ) ستاره شناس . (دهار). ستاره شناس و وقت شناس . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ستاره شناس . دانای علم نجوم . کسی که تقویم می نویسد و آ