منونلغتنامه دهخدامنون . [ م َ ] (ع اِ) زمانه .(غیاث ) (آنندراج ). روزگار. (منتهی الارب ) (مهذب الأسماء) (ناظم الاطباء). گردش زمانه . (مجمل اللغة). دهر. یقال : دار علیهم المنون
منونلغتنامه دهخدامنون . [ م ُ ن َوْ وَ ] (ع ص ) اسم باتنوین . (منتهی الارب ). تنوین داده شده . (آنندراج ) (غیاث ). به تنوین کرده . تنوین و آن دو ضمه و دو فتحه و دو کسره است که ا
منگنولغتنامه دهخدامنگنو. [ م َ گ َ ] (اِخ ) قریه ای است سه فرسنگ ونیمی میانه ٔ شمال و مغرب نیم ده است . (فارسنامه ٔ ناصری ).
منجنوقلغتنامه دهخدامنجنوق . [ م َ ج َ ] (معرب ، اِ) منجنیق . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (المعرب جوالیقی ) (نشوءاللغه ص 41). رجوع به منجنیق شود.
منجنونلغتنامه دهخدامنجنون . [ م َ ج َ ] (ع اِ) دولاب یا چرخ دلو بزرگ که بر آن آب کشند. منجنین . (منتهی الارب ). دولاب . منجنین . (آنندراج ) (از اقرب الموارد). مأخوذ از منگنه ٔ فا
منونةلغتنامه دهخدامنونة. [ م َ نو ن َ ] (ع ص ) رجل منونة؛ مرد بسیارمنت نهنده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). کثیرالامتنان . (مهذب الأسماء) (ناظم الاطباء). بسیارامتنان و «تا» برای م
منگنۀ آبیhydraulic pressواژههای مصوب فرهنگستاندستگاهی که در آن نیرو ازطریق فشار مایع افزایش یابد و به نقطۀ دیگری وارد شود