منویاتلغتنامه دهخدامنویات .[ م َن ْ وی یا ] (ع ص ، اِ) ج ِ منویة. قصدها. نیتها. نیت شده ها. مقاصد. رجوع به منوی و منویة و نیت شود.
منجیاتلغتنامه دهخدامنجیات . [ م ُ ] (ع ص ، اِ) ج ِ منجیة، تأنیث منجی . مقابل مهلکات . (یادداشت مرحوم دهخدا). رهاننده ها. اعمالی که موجب نجات و رستگاری است : دوستی دنیا از مهلکات
منجلغتنامه دهخدامنج . [ م ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان جانکی است که در بخش لردگان شهرستان شهرکرد واقع است و 307 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10).
منجلغتنامه دهخدامنج . [ م ِ ] (ص ) چیز لس و سفت شده (مانند چرم ). (فرهنگ لغات عامیانه ٔ جمال زاده ).
منجلغتنامه دهخدامنج . [ م َ ] (اِ) نام دارویی است که آن را ریوند گویند. (برهان ). ریوند. (ناظم الاطباء) (الفاظ الأدویه ). || معرب منگ هم هست که درخت بزرالبنج باشد. (برهان ). ب
منجلغتنامه دهخدامنج . [ م َ ] (ص ) خرد و صغیر. فیروزآبادی در کلمه ٔ مجوس گوید: «مجوس بر وزن صبور نام مردی بوده است با گوشهای خرد که دینی نهاده و مردمان را بدان خواند و مجبوس مع