متلائملغتنامه دهخدامتلائم . [ م ُ ت َءِ ] (ع ص ) جراحتی که کفشیر پذیرد. (آنندراج ). به شده و شفا یافته . (ناظم الاطباء). سازگار. سازوار. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به تلاؤ
ملاللغتنامه دهخداملال . [ م َ ] (ع مص ، اِمص ) به ستوه آمدن . مَلَل .ملالة. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). به ستوه آمدن و دلتنگ و بیزار شدن . (از اقرب الموارد). سیر برآمدن
متفاللغتنامه دهخدامتفال . [ م ِ ] (ع ص ) زن بسیار گنده نفس . (ناظم الاطباء). زن بوی ناک . (از منتهی الارب ).