متجانفلغتنامه دهخدامتجانف . [م ُ ت َ ن ِ ] (ع ص ) میل کننده . منه قوله تعالی : غیر متجانف لاثم . (آنندراج ). مایل . قوله تعالی : «غیر متجانف لاثم » ؛ ای غیر متمایل معتمد. (ناظم ال
مُتَجَانِفٍفرهنگ واژگان قرآنمتمایل (از تجانف به معناي تمايل است ، ثلاثي مجرد آن جنف با جيم است که به معناي اين است که دو پاي شخصي متمايل به خارج از اندام خود بشود و در نتيجه گشاد راه برود
چمتکلغتنامه دهخداچمتک . [ چ َ ت َ ] (اِ) به معنی چمتاک است که کفش و پای افزار باشد. (برهان ). به معنی چمتاک و چمشاک است . (جهانگیری ). کفش و پای افزار. (ناظم الاطباء). و رجوع به
چمتولغتنامه دهخداچمتو. [ چ َ ] (اِخ ) ده کوچکی از دهستان اشکور پایین بخش رودسر شهرستان لاهیجان که در 57 هزارگزی جنوب رودسر و 6 هزارگزی شوئیل واقع است و 79 تن سکنه دارد. آبش از چ
کمتلغتنامه دهخداکمت . [ ک َ ] (ع مص ) پوشیدن خشم را. (از آنندراج ): کمت الغیظ کمتاً؛ پوشید خشم را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || کمیت گردیدن اسب . (ناظم الاطباء) (آنندرا