متوملغتنامه دهخدامتوم . [ م ُ ت َوْ وَ ] (ع ص ) مقلد و حمیل کرده . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). زینت کرده شده با حمیل وگلوبند. (ناظم الاطباء). مقرط و گردن بندپوشیده . (از اقرب
متجمدلغتنامه دهخدامتجمد.[ م ُ ت َ ج َم ْ م ِ ] (ع ص ) افسرده و منجمد و بسته شده . (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس ) (از فرهنگ جانسون ).
متجمرلغتنامه دهخدامتجمر. [ م ُ ت َ ج َم ْ م ِ ] (ع ص ) فراهم آمده . (آنندراج ). فراهم آمده و مجتمع شده . || با هم دوچار شده . (ناظم الاطباء). || خیمه زده و چادرزده . (ناظم الاطبا
متجمعلغتنامه دهخدامتجمع. [ م ُ ت َ ج َم ْ م ِ ] (ع ص ) فراهم آمده . (آنندراج ). جمع کرده شده و فراهم آورده شده . (ناظم الاطباء). فراهم آمده و جمع گشته .
متجمللغتنامه دهخدامتجمل . [ م ُ ت َ ج َم ْ م ِ ] (ع ص ) زینت داده و آراسته . (آنندراج ). باتجمل . (یاد داشت بخط مرحوم دهخدا). آن که می آراید شخص خود را. (ناظم الاطباء). آراسته و
متجمیلغتنامه دهخدامتجمی . [ م ُ ت َ ج َم ْ می ] (ع ص ) جماعت مجتمعشده . (آنندراج ). فراهم آورده شده و جمعشده . (ناظم الاطباء). آن که می برد خود را با دیگری در زیر یک بالاپوش . (ن