متوهلغتنامه دهخدامتوه . [ م ُ ت َوْ وِه ْ ] (ع ص ) هلاک گرداننده و سرگردان سازنده . (آنندراج ) (ازمنتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء).
متجهلغتنامه دهخدامتجه . [ م ُت ْ ت َ ج ِه ْ ] (ع ص ) (از «وج هَ») خیالی که درخاطر خطور کند. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).
متوجهلغتنامه دهخدامتوجه . [ م ُ ت َ وَج ْ ج َه ْ ] (ع اِ) محل توجه و محل روی آوردن : پرسید که مولد و منشاء تو از کجاست و مطلب . و مقصد تو کدام است و رکاب عزیمت از کجا میخرامد و م
متوجهلغتنامه دهخدامتوجه . [ م ُ ت َ وَج ْ ج ِه ْ ] (ع ص ) روی آورنده . (آنندراج )(از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). روی آورده . (ناظم الاطباء). روی به جانبی کرده . روی به سوی چ