مهمل گفتنلغتنامه دهخدامهمل گفتن . [ م ُ م َ گ ُ ت َ ] (مص مرکب ) یاوه و بیهوده و جفنگ گفتن . سخنان بی سر و ته ادا کردن .
مهملفرهنگ مترادف و متضاد۱. اراجیف، بیاساس، بیسروته، بیفایده، بیکاره، بیمعنی، بیهوده، جفنگ، چرت، چرند، حرف پوچ، حرفمفت، ژاژ، کشکی، لاطائل، لغو، لیچار، مزخرف، ول، هجو، هرز، هرزه، یاوه ۲.
مهملدیکشنری فارسی به انگلیسیbaloney, bromide, bromidic, hogwash, idle, nonsense, pap, rubbishy, trashy
مهملجلغتنامه دهخدامهملج . [ م ُ هََ ل َ ] (ع ص )اسب نیکرو. || کار خوار و منقاد. (منتهی الارب ). امر مهملج ؛ ای مذلل منقاد. (اقرب الموارد).
مهمللغتنامه دهخدامهمل . [ م ُ م َ ] (ع ص ) سخن که آن رااستعمال نکنند. (منتهی الارب ). کلمه ٔ مهمل ، مقابل مستعمل ، لفظی است که معنی ندارد چون دوب ، مقابل لفظ مستعمل ، آنکه معنی