مهنجلغتنامه دهخدامهنج . [ م ِ هََ ] (اِخ ) دهی است از دهستان قیس آباد بخش خوسف شهرستان بیرجند در 42هزارگزی جنوب خاوری خوسف و راه مالرو عمومی قیس آباد. آبش از قنات و راهش مالرو ا
مهنجلغتنامه دهخدامهنج . [ م ِ هََ ] (اِخ ) دهی است از دهستان مرکزی بخش قاین شهرستان بیرجند در 36 هزارگزی شمال باختری قاین و 12 هزارگزی جنوب باختری شوسه ٔ عمومی قاین به گناباد با
مهنلغتنامه دهخدامهن . [ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان مرکزی بخش فیروزکوه شهرستان دماوند، واقع در 21هزارگزی جنوب خاوری فیروزکوه و 9هزارگزی جنوب راه شوسه ٔ فیروزکوه به سمنان . با 5
مهنلغتنامه دهخدامهن . [ م َ ] (ع مص ) مهنة. خدمت کردن کسی را. || زدن . || رنجانیدن . (منتهی الارب ). || خوار شدن . (زوزنی ). || دوشیدن شتران را وقت بازگشت . || کشیدن جامه . ||
مهنةلغتنامه دهخدامهنة. [ م ِ ن َ ] (ع اِ) جامه ها که در جمعه و اعیاد پوشند. || جامه ٔ کار. (دستور الاخوان ).