ماتوشکاخانهلغتنامه دهخداماتوشکاخانه . [ ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) خانه های عمومی در روسیه . بیت اللطف در بلاد روس . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
مات شدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. مبهوتشدن، بهتزده شدن، متحیر شدن ۲. شهماتشدن، باختن (در بازی شطرنج) ≠ بردن ۳. تیرهشدن، تار شدن ≠ روشن شدن ۴. کدر شدن، ناشفاف شدن ≠ شفاف شدن
مات شدنلغتنامه دهخدامات شدن . [ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) حیران و سرگردان شدن . مشوش و مضطرب شدن . (از ناظم الاطباء). سخت متحیر شدن . مبهوت شدن . سخت حیرت زده گشتن . (یادداشت به خط مرحوم