خطیابیline hunting, LHواژههای مصوب فرهنگستانخدماتی که مشترک با استفاده از آن میتواند با گرفتن یک شماره و دستیابی به تعدادی واسط، ازطریق هر خطی که آزاد باشد ارتباط برقرار کند
ماژلغتنامه دهخداماژ. (اِ) عیش و عشرت وفراغت باشد. (برهان ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). خوشی . لذت . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : تن رنج نادیده را ماژ نیست که با کاهلی ماژ ان
ماژفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. عیش؛ عشرت؛ خوشی: ◻︎ در این محنتسرای شادی و غم / که گاهی ماژ باشد گاه ماتم (لبیبی: شاعران بیدیوان: ۴۸۷).۲. آسودگی.
کماژنلغتنامه دهخداکماژن . [ ک ُم ْ ما ژِ ] (اخ ) کشور باستانی در شمال شرقی سوریه و در مشرق کاپادوکیه و پایتخت آن ساموزات بوده است . (از لاروس ). کشوری بود بین کیلیکیه و کاپادوکیه
ماژ و موژلغتنامه دهخداماژ و موژ. [ ژُ] (اِ صوت ) این لغت از توابع است به معنی فریادی باشد که موش در وقتی که گربه را بیند یا ماری قصد گرفتن او کرده باشد کند. (برهان ) (آنندراج ) (از ف