خطیابیline hunting, LHواژههای مصوب فرهنگستانخدماتی که مشترک با استفاده از آن میتواند با گرفتن یک شماره و دستیابی به تعدادی واسط، ازطریق هر خطی که آزاد باشد ارتباط برقرار کند
ماچوچهلغتنامه دهخداماچوچه . [ چ َ / چ ِ ] (اِ) ظرفی باشد لوله دار که با آن شربت و دارو درگلوی اطفال ریزند. (برهان ). ظرفی که بدان دوا در گلوی اطفال ریزند. (آنندراج ) (از جهانگیری
کمأهلغتنامه دهخداکمأه . [ ک َ ءَ ] (ع اِ) در صحاح الادویه بمعنی انواع سماروغ آمده است اعم از خوشه و خویشه و کشخ و هکل و فطر و غیره که بعضی از آن صحرایی باشد و بعضی در زیر سرگین
کماچهلغتنامه دهخداکماچه . [ ک َ چ َ / چ ِ ] (اِ) کماجه . (ناظم الاطباء). کماجه . کماج . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به کماجه و کماج شود.
کماجهلغتنامه دهخداکماجه . [ ک ُ ج َ / ج ِ ] (اِ) کماچه . تخته ٔ گرد سوراخ دار که بر ستون خیمه محکم کنند و چادر خیمه را روی آن کشند و آن را کلیچه نیز نامند. (ناظم الاطباء). کماج .