خطیابیline hunting, LHواژههای مصوب فرهنگستانخدماتی که مشترک با استفاده از آن میتواند با گرفتن یک شماره و دستیابی به تعدادی واسط، ازطریق هر خطی که آزاد باشد ارتباط برقرار کند
ماچلغتنامه دهخداماچ . (اِ) بوسه . (جهانگیری ). بوسه و قبله . (ناظم الاطباء). بوسه است که به عربی قُبله گویند. (برهان ). بوسه و مصدر آن ماچیدن است . (از آنندراج ). بوس . بوسه .
کماًلغتنامه دهخداکماً. [ ک َم ْ مَن ] (ع ق ) از حیث چندی : فلان از این امر کماً و کیفاً آگاه است .(یادداشت به خط مرحوم دهخدا).و رجوع به کَم ّ شود.- کماً و کیفاً ؛ از حیث چندی و
مأجلغتنامه دهخدامأج .[ م َءْ ] (ع ص ) گول مضطرب خلقت . (منتهی الارب ) (آنندراج ). احمق مضطرب خلقت . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || آب شور تلخ . || (اِ) پیکار و قتال . ||
مأجوجلغتنامه دهخدامأجوج . [ م َءْ ] (اِخ ) نام پسر یافث . (ناظم الاطباء). ابومعاذ مأجوج را یمجوج گفته . در حدیث است که یأجوج و مأجوج امتی اند از فرزندان یافث بن نوح علیه السل
مأجوجلغتنامه دهخدامأجوج . [ م َءْ ] (اِخ ) نام سرزمین تاتار. (فهرست ولف ). نام قسمتی از تاتارستان شرقی که در کرانه ٔ چین واقع می باشد. (ناظم الاطباء). اسم بلادی است که جوج بر آن
مأولغتنامه دهخدامأو. [ م َءْوْ ] (ع مص ) فراخ کردن مشک و دلو را به کشیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). مأوت الجلد مأواً؛ کشیدم آن پوست را تا فراخ و گشاد گرد