ملخونیهلغتنامه دهخداملخونیه . [ م َ ل َ ی َ ] (معرب ، اِ) مالیخولیا. (از دزی ج 2 ص 611). رجوع به مالیخولیا شود.
ملخلغتنامه دهخداملخ . [ م َ ل َ ] (اِ) ترجمه ٔ جراد . (آنندراج ). معروف است ، به عربی جراد گویند. (انجمن آرا). جانورکی بال دار که گاه خسارت و زیان بسیار وارد می آورد و کشت و زر
ملخلغتنامه دهخداملخ . [ م َ ] (ع مص )رفتار سخت و سخت رفتن . گویند: ملخ القوم ملخة صالحة؛ اذا ابعدوا فی الارض . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ملخ القوم ؛ یعنی دور رفتند آن ق