ملاجلغتنامه دهخداملاج . [ م َ ] (اِ) نقطه ای است روی جمجمه ٔ کودک که نرم است و به زودی سفت و منعقد نمی شود... (فرهنگ لغات عامیانه ٔ جمال زاده ). و رجوع به ملاز شود. || ملاز. سق
ملاجگویش خلخالاَسکِستانی: vazangâ دِروی: vazangâ شالی: narma کَجَلی: malâj کَرنَقی: mazq کَرینی: narma/ malâj کُلوری: kala kač گیلَوانی: sarə tân لِردی: narma
ملاجگویش کرمانشاهکلهری: mel̆âž گورانی: mel̆âž سنجابی: mel̆âž کولیایی: mel̆âž زنگنهای: mel̆âž جلالوندی: mel̆âž زولهای: mel̆âže: کاکاوندی: mel̆âž هوزمانوندی: mel̆âž
ملالغتنامه دهخداملا. [ م ُل ْ لا ] (اِخ ) دهی از رانوس رستاق کجور است .(مازندران و استرآباد رابینو، متن انگلیسی ص 109).
ملالغتنامه دهخداملا. [ م َ ] (ع اِ) بیابان دور. (مهذب الاسماء). دشت و بیابان . (منتهی الارب ). دشت . (ناظم الاطباء). صحرا. (از اقرب الموارد). || زمین فراخ . ج اَملاء. (از اقرب
ملالغتنامه دهخداملا. [ م َ ] (ع اِ) ج ِ مَلاة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد). رجوع به ملاة شود.
ملالغتنامه دهخداملا. [ م ِ ] (اِخ ) جغرافی دان لاتینی در قرن اول میلادی و معاصر امپراتور کلود و احتمالاً از مردم اسپانی و از خانواده ٔ سنک بود. اثری از او باقی مانده که یکی از
ملالغتنامه دهخداملا. [ م ِ ] (ع اِ) مدت زندگی . ج ، اَملاء ودر لسان ، مَلا ضبط شده است . (از ذیل اقرب الموارد).