ملولغتنامه دهخداملو. [ ] (اِخ ) سومین از عادلشاهیان در بیجاپور در 941 هَ . ق . (از طبقات سلاطین اسلام ص 291). و رجوع به همین مأخذ شود.
ملولغتنامه دهخداملو. [ م َ ل ْ وْ ](ع مص ) سخت سیر کردن و دویدن و تیزرفتن . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).
ملولغتنامه دهخداملو. [ م َل ْ ل ُوْ ] (اِخ ) دهی از دهستان پایین جام که در بخش تربت جام شهرستان مشهد واقع است و 178 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).
مللغتنامه دهخدامل . [ م ِ ] (فعل نهی ) مخفف «مهل » فعل نهی از«هلیدن ». (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : مل که چشم بد بر آن عارض رسدزود درده بانگ تکبیر ای پسر.سنائی (یادداشت ایضاً
مللغتنامه دهخدامل . [ م َ ] (اِخ ) دهی از دهستان بهمئی گرمسیری است که در بخش کهکیلویه ٔ شهرستان بهبهان واقع است و 400 تن سکنه دارد که از طایفه ٔ بهمئی هستند. (از فرهنگ جغرافیا
مللغتنامه دهخدامل . [ م َل ل ] (ع مص ) خمیر در زیر آتش کردن . (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). به خاکستر گرم کردن نان و گوشت را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). در خاکستر گرم
مللغتنامه دهخدامل . [ م ِ ] (اِ) موی را گویند. (فرهنگ جهانگیری ). به معنی موی باشد مطلقاً اعم از موی سر و موی ریش و اعضای دیگر از انسان و حیوان . (برهان ). موی . (ناظم الاطباء