میدانگاهیلغتنامه دهخدامیدانگاهی . [ م َ / م ِ ] (اِ مرکب ) میدانگاه . فراخایی گرد یعنی مستدیر. فسحتی کوچک . میدان کوچک . (از یادداشت مؤلف ) : در میان میدانگاهی آدمک مصنوعی که به جای
حفاظ میانگاهیmedian barrierواژههای مصوب فرهنگستانحفاظی طولی برای جلوگیری از عبور خودروِ منحرفشده از میانگاه آزادراه
توقفگاه میانگاهیmedian strip parking areaواژههای مصوب فرهنگستانمحوطهای برای توقف وسایل نقلیه در نوار میانگاهی
جزیرة میانگاهیmedian islandواژههای مصوب فرهنگستانبخشی از میانگاه جاده در امتداد خط وسط که بهمثابة ناحیهای مستقل و ایمن براساس نیاز یا کاربردی خاص، معمولاً برای توقف در میانة مسیر دوطرفه، ایجاد شده باشد
عرضگذر میانگاهیmedian crossoverواژههای مصوب فرهنگستاندر راههایی که دارای میانگاه هستند، معبری که از میانگاه میگذرد و این امکان را فراهم میکند که شدآمد یک جهت به مسیر حرکت جهت مخالف وارد شود و در خط اختصاصیافت