مزاعمةلغتنامه دهخدامزاعمة.[ م ُ ع َ م َ ] (ع مص ) انبوهی کردن . (منتهی الارب ). مزاحمت نمودن . (ناظم الاطباء). و رجوع به مزاعمت شود.
مزعامةلغتنامه دهخدامزعامة. [ م ِ م َ ] (ع اِ) مار. مزعافة. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به مزعافة شود.
مزاحمةلغتنامه دهخدامزاحمة. [ م ُ ح َ م َ ] (ع مص ) فزودن و نزدیک شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). یقال زاحم علی الخمسین ؛ یعنی نزدیک به پنجاه رسید. (از منتهی الارب
مزاعةلغتنامه دهخدامزاعة. [ م ُ ع َ ] (ع اِ) ریزه و شکسته ٔ چیزی . (منتهی الارب ). ریزه و افتاده از چیزی مانند ریزه های پنبه ٔ حلاجی شده . (ناظم الاطباء).
مزاعلةلغتنامه دهخدامزاعلة. [ م ُ ع َ ل َ ] (ع مص ) از جای برکندن کسی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). زعال . از جای برکندن . (ناظم الاطباء).
مزاهمةلغتنامه دهخدامزاهمة. [ م ُ هََ م َ ] (ع مص ) با هم دشمنی نمودن و با هم دوستی کردن (از اضداد است ). || همدیگر جدا شدن و با هم نزدیک گردیدن . || نزدیک شدن در رفتار و خرید و فر