نمایشگرِ بلورمایعliquid crystal display, LCDواژههای مصوب فرهنگستاننوعی نمایشگر متشکل از دو ورقه مادۀ قطبنده که محلول بلورمایعی میان آن دو قرار دارد متـ . نماب
مزیجلغتنامه دهخدامزیج . [م ِ ] (ع اِ) صورت ممال مزاج است . مزاج : آن چنانی ز عشق و طبع و مزیج که نسنجی به چشم عاقل هیچ . سنائی (حدیقه چ مدرس ص 335).و رجوع به مزاج شود.- هم مزیج
مزیجلغتنامه دهخدامزیج . [ م َ ] (ع اِ) بادام تلخ . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).
جمزیلغتنامه دهخداجمزی . [ ج َ م َ زا ] (ع ص ) حمار جمزی ؛ خر تیزرو. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || (اِمص ) اسم مصدر است از جمز، و اینکه گویند: یعدو الجمزی ، جمزی مفعول مطلق ن
مزیلغتنامه دهخدامزی . [ م َ زی ی ] (ع ص ) مرد خوش طبع زیرک . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ظریف . (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || دارای مزیت . ممتاز. صاحب مزیت .
مزیلغتنامه دهخدامزی . [ م َزْی ْ ] (ع مص ) بزرگ منشی و تکبر کردن . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). مخفف مزیة. زیادت و افزونی . (آنندراج ) (غیاث ).