کمنگرانکنندهleast concern, LCواژههای مصوب فرهنگستانآرایهای فراوان و شایع که با کمترین مخاطره مواجه است و بنابراین، در طبقهبندیهای بسیاردرخطر یا درخطر یا آسیبپذیر یا روبهتهدید اتحادیة جهانی حفاظت قرار نمیگی
استوارنامهletter of credence/ letter of credences, LC, credence, diplomatic credentials, credentials1 `واژههای مصوب فرهنگستانتأییدنامه یا سندی که عالیترین مقام دولت فرستنده به سفیر خود میدهد تا در آغاز مأموریت به عالیترین مقام کشور پذیرنده تسلیم کند
مزونلغتنامه دهخدامزون . [ م َ ] (اِخ ) نام بلاد عمان . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). نامی است که ایرانیان بزمین عمان میداده اند و مزون به معنی ملاحان
مزونلغتنامه دهخدامزون . [ م ُ ] (ع مص ) مَزن . گذشتن بر اراده ٔ خود. || رفتن . || روشن گردیدن روی . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء) (آنندراج ). رجوع به مَز
مزونmesonواژههای مصوب فرهنگستانذرهای بنیادی با برهمکنشهای هستهای قوی و عدد بار یونی صفر و جِرمی بین الکترون و نوکلئون
نرزه مزلغتنامه دهخدانرزه مز. [ ن َ زِ م َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ بخش سلدوز شهرستان ارومیه ، در 12هزارگزی مغرب نقده و 5هزارگزی جنوب غربی راه نقده به اشنویه در ناحیه ٔ کوه