مذاءلغتنامه دهخدامذاء. [ م َ ](ع اِمص ) نرمی و سستی کردن . (منتهی الارب ). لین . رخاوة. (متن اللغة). || دیاثت . (متن اللغة). دیوثی . رجوع به مِذاء شود.
مذاءلغتنامه دهخدامذاء. [ م َذْذا ] (ع ص ) مرد بسیارمذی . (از بحر الجواهر) (از منتهی الارب ). کثیرالمذی . (متن اللغة). رجوع به مذی شود.
مذاءلغتنامه دهخدامذاء. [م ِ ] (ع مص ) زنان و مردان بیگانه را در یکجا جمع کردن و بحال خود واگذاشتن تا با یکدیگر ملاعبه و عشق بازی کنند. مماذاة. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة).
مجذاءلغتنامه دهخدامجذاء. [ م ِ ] (ع اِ) چوبی است گرد که بدان بازی کنند و آن سلاح است . (منتهی الارب ) (آنندراج ). چوبی گرد که تازیان بدان بازی کنند و در هنگام حاجت مانند سلاح باش
مذأبلغتنامه دهخدامذأب . [ م ُ ذَءْ ءَ ] (ع ص ) غلام مذأب ؛ طفل با گیسو. (منتهی الارب ). غلامی گیسودراز. (مهذب الاسماء). || غبیط مذأب ؛ پالان ذوابه دار. (منتهی الارب ).
مذأبةلغتنامه دهخدامذأبة.[ م َ ءَ ب َ ] (ع ص ) ارض مذأبة؛ زمین گرگ ناک . (آنندراج ) (منتهی الارب ). زمینی بسیارگرگ . (مهذب الاسماء).