مشقوقلغتنامه دهخدامشقوق . [ م َ ] (ع ص ) دریده و چاک زده وشکافته . (ناظم الاطباء). شکافته . (یادداشت مؤلف ).
مشوقدیکشنری فارسی به انگلیسیcome-on, encouragement, incentive, inducement, instigation, patron, stimulant, stimulus, supportive
مشوقلغتنامه دهخدامشوق . [ م ُ ش َوْ وِ ] (ع ص )به آرزو درآورنده کسی را. (غیاث ) (آنندراج ) (منتهی الارب ). آنکه به آرزو و شوق آورد. (یادداشت مؤلف ).
مشوقةلغتنامه دهخدامشوقة. [ م َ ق َ ] (ع ص ) مشک ایستاده به دیوار. (منتهی الارب ): قربة مشوقة؛ خیک ایستاده به دیوار. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
لاغرگویش خلخالاَسکِستانی: lâqar/ lar دِروی: lâqar/lar شالی: la:r /lâqar کَجَلی: âjiz کَرنَقی: lâqar کَرینی: lâqar کُلوری: la:r/ lâqar گیلَوانی: lâqar لِردی: lâqar
آب دهانگویش کرمانشاهکلهری: leyar گورانی: lar سنجابی: ler کولیایی: ler زنگنهای: lerg جلالوندی: lerg زولهای: le:r کاکاوندی: le:r هوزمانوندی: le:r