مشددةلغتنامه دهخدامشددة. [ م ُ ش َدْ دَ دَ ] (ع ص ) تأنیث مشدد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): حروف مشددة. ج ، مشددات .
مشددلغتنامه دهخدامشدد. [ م ُ ش َدْ دَ ] (ع ص ) قوت داده شده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). قوت داده شده . تواناکرده شده . (از ناظم الاطباء).- مشدد کردن ؛محکم
مشددفرهنگ انتشارات معین(مُ شَ دَّ) [ ع . ] (اِمف .) 1 - سخت و محکم شده . 2 - حرفی که دارای تشدید باشد.
مشددفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. سخت و محکمشده؛ قوتدادهشده.۲. کلمه و حرفی که دارای تشدید باشد؛ تشدیددادهشده.