lagدیکشنری انگلیسی به فارسیتاخیر، عقب ماندگی، کندی، پس افت، لنگی، واماندگی، محکوم، عقب ماندن، لنگیدن، تاخیر کردن، عقب افتادن
پیچ چوبlag screwواژههای مصوب فرهنگستانپیچی فولادی یا فلزی با کلة تخت چهارگوش یا ششگوش و رزوة مخصوص چوب با مصالح نرم
تعقیب پسسوlag pursuitواژههای مصوب فرهنگستانیکی از روشهای تعقیب که در آن هواپیمای شکاری خودی به سمت عقبِ هواپیمای هدف هدایت میشود
کُندرشدیlag downواژههای مصوب فرهنگستانروند آهستۀ رشد بهنحویکه کودک در مدتزمانی طولانیتر از معمول رشد خود را کامل کند
مرحلۀ تأخیرlag phase, lag growth phase, lag periodواژههای مصوب فرهنگستانمرحلۀ ابتدایی در منحنی رشد باکتریها در محیط کشت بسته که قبل از مرحلۀ رشد سریع قرار دارد و در آن افزایش جمعیت بهکندی صورت میگیرد
مشللغتنامه دهخدامشل . [ م ِ ش َل ل ] (ع ص ) حمار مشل ؛ خر بسیار راننده . || رجل مشل ؛ مرد سبک در حاجت و نیکوصحبت خوش ذات . (از منتهی الأرب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مشللغتنامه دهخدامشل . [ م َ ] (ع مص ) کم دوشیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || شمشیر برکشیدن . (از اقرب الموارد) (از محیطالمحیط). و رجوع به امتشال شود.
گومشلولغتنامه دهخداگومشلو. [ م ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان قشلاقات افشار بخش قیدار شهرستان زنجان . در 34000 گزی باختر قیدار و 23000 گزی راه عمومی . کوهستانی و هوای آن سردسیر و سک
مشلوزلغتنامه دهخدامشلوز. [ م ِش ْ ش َ ل َ ] (ع اِ مرکب ) (از «م ش ل ز») زردآلوی شیرین مغز. (منتهی الارب ). زردآلوی شیرین مغز، و این مرکب است از مشمش (زردآلو) و اللوز(بادام )، واح
مشلوللغتنامه دهخدامشلول . [ م َ ] (ع ص ) شل شده و تباه شده .(آنندراج ). دست خوشیده و خشک شده . (ناظم الاطباء).- دعای مشلول ؛ نام دعایی منسوب به امیرالمؤمنین علی علیه السلام و آ
مشلحلغتنامه دهخدامشلح . [ م ُ ش َل ْ ل َ ] (ع اِ) جای جامه برکندن از حمام . (منتهی الأرب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). جامه کن حمام یعنی آن جای از حمام که جامه از بر می کنند.