مشیةلغتنامه دهخدامشیة. [ م َ شی ی َ ] (ع اِ) اراده ٔ خداوند تبارک و تعالی . الحدیث ، قال الرضا علیه السلام : الابداع و الارادة و المشیة، اسماء ثلثة و معناها واحد. (ناظم الاطباء)
مشیةلغتنامه دهخدامشیة. [ م ِش ْ ی َ ] (ع ص ) رفتار و نوعی از رفتار. (منتهی الارب ) (آنندراج ). نوع رفتن و هیئت رفتن ورفتار. (ناظم الاطباء). نوعی رفتار. یقال : «مشی مشیةسریعة»، و
مشیفرهنگ مترادف و متضاد۱. تدبیر، راه، رفتار، روال، روش، سیاست، شیوه، طریقه ۲. رفتن، راهرفتن ۳. رهنوردی، راهپیمایی ۴. مسیر، خطسیر
مشیکلغتنامه دهخدامشیک . [ م َ ] (اِ) رجوع به مشیا و ایران در زمان ساسانیان تألیف کریستن سن ص 169 شود.
مشیلغتنامه دهخدامشی . [ م َ شی ی ] (ع ص ، اِ) داروی مسهل . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).- دواء مشی ؛ کارکن . مسهل .
مشیجلغتنامه دهخدامشیج . [ م َ ] (ع ص ) (از «م ش ج ») آمیخته . ج ، اَمشاج . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). || آب مرد که با آب زن آمیخته گردد. (از