مجففلغتنامه دهخدامجفف .[ م ُ ج َف ْ ف ِ ] (ع ص ) خشک کننده . (آنندراج ) (غیاث ).خشکاننده و هر چیز که بخشکاند. (ناظم الاطباء). || (اصطلاح پزشکی ) دوایی که رطوبات را از بین می برد
مجفففرهنگ انتشارات معین(مُ جَ فِّ) [ ع . ] (اِفا.) 1 - خشک کننده . 2 - دوایی که موجب از بین رفتن رطوبات یا تقلیل آن شود.
مؤففلغتنامه دهخدامؤفف .[ م ُ ءَف ْ ف ِ ] (ع ص ) اف گوینده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). اف گوینده و کسی که اف می کند. (ناظم الاطباء).
مجففاتلغتنامه دهخدامجففات . [ م ُ ج َف ْ ف ِ ] (ع ص ، اِ) چیزهایی که می خشکانند. (ناظم الاطباء). ج ِ مجفف . خشک کنندگان . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به مجفف شود.
مجففهلغتنامه دهخدامجففه . [ م ُ ج َف ْ ف ِ ف َ ] (ع ص ) خشکاننده و هر چیز که بخشکاند. (ناظم الاطباء). مؤنث مجفف : ادویه ٔ مجففه . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به مجفف شود.
مجفجفلغتنامه دهخدامجفجف . [ م ُ ج َ ج ِ ] (اِخ ) داودبن حمدان بن حمدون التغلبی العدوی از امراء بنی حمدان و از اشجعناس بود و در شجاعت بدو مثل می زدند. در سال 320 هَ . ق . کشته شد.