مجدحلغتنامه دهخدامجدح . [ م ِ دَ ] (اِخ ) دبران که منزلی است ماه را یا ستاره ای است خرد میان دبران و ثریا. (منتهی الارب )(آنندراج ) (از ناظم الاطباء). دبران یا ستاره ٔ کوچکی که
مجدحلغتنامه دهخدامجدح . [ م ِ دَ ] (ع اِ) کبچه ٔ پِست شور.(منتهی الارب ) (آنندراج ). چمچه ای که بدان پست شورانند. (ناظم الاطباء). چوبی که در سر آن دو چوب دیگر بر هم سوار شده قرا
مجدحلغتنامه دهخدامجدح . [ م ُ ج َدْ دَ ] (ع ص ) شراب مجدح ؛ شراب آمیخته . (منتهی الارب ) (آنندراج ). شراب آمیخته و جنبانیده شده با چوب . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مجدحلغتنامه دهخدامجدح . [ م ُ دِ ] (ع ص )شوراننده ٔ پِسْت . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به مِجدَح شود.
مجدحلغتنامه دهخدامجدح . [م ُ دَ ] (اِخ ) دبران ، یا ستاره ای است خرد میان دبران و ثریا. (منتهی الارب ) (آنندراج ). منزلی از منازل ماه که دبران نیز گویند و یا ستاره ای خرد مابین
مودحلغتنامه دهخدامودح . [ دِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از ایداح . فروتن و مطیع و فرمانبردار. (ناظم الاطباء). فروتنی کننده و گردن دهنده به فرمان . || شتران خوشحال و فربه . (آنندراج ). |
مکدحلغتنامه دهخدامکدح . [ م ُ ک َدْ دَ ] (ع ص ) حمار مکدح ؛ خری که آن را خران نیک گزیده باشند. (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || خراشیده و معی