مجدانهلغتنامه دهخدامجدانه . [ م ُ ج ِدْ دا ن َ / ن ِ] (ص نسبی ، ق مرکب ) با سعی کوشش . از روی جد وجهد.
مژدگانهلغتنامه دهخدامژدگانه . [ م ُ دَ / دِ ن َ / ن ِ ] (اِ) چیزی که برای مژده دهند. (شعوری ). مژدگانی . رجوع به مژدگانی شود.
جملغتنامه دهخداجم . [ ج َ ] (اِ) پادشاه بزرگ . (برهان ). || منزه و پاکیزه را نیز گویند. (آنندراج ) (برهان ). چم ، تمیز بود : کس چه داند که روسبی زن کیست در دل کیست شرم و حمیت