مجتثلغتنامه دهخدامجتث . [ م ُ ت َث ث ] (ع ص ) از بیخ برکنده . (غیاث ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). اسم مفعول از اجتثاث است به معنی استیصال الشی ٔ من اصله ، یعنی برکندن چیز ازبن
مجتثفرهنگ انتشارات معین(مُ تَ ثّ) [ ع . ] (اِمف .) 1 - از بیخ برکنده شده . 2 - نام یکی از بحور شعر بر وزن دو بار مفاعلن فعلاتن .
مؤتثجةلغتنامه دهخدامؤتثجة. [ م ُءْ ت َ ث ِ ج َ ] (ع ص ) زمین بسیارگیاه . (از منتهی الارب در ماده ٔ وث ج ) (ناظم الاطباء).
مؤتثرلغتنامه دهخدامؤتثر. [ م ُءْ ت َ ث ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از ائتثار. (از منتهی الارب ، ماده ٔ اث ر). متأثر. رجوع به ائتثار شود.
مؤتثیلغتنامه دهخدامؤتثی ٔ. [ م ُءْ ت َ ث ِءْ ] (ع ص ) کسی که رغبت طعام ندارد. (منتهی الارب ماده ٔ اث ء) (ناظم الاطباء). آنکه رغبت برای خوردن غذا ندارد. بی اشتها. (یادداشت مؤلف
مؤتثیلغتنامه دهخدامؤتثی . [ م ُءْ ت َ ] (ع ص ) کسی که بسیار خورد و چون تشنه گردد تشنگی او به آب رفع نگردد. (منتهی الارب ماده ٔ اث ی ). آن که به علت بسیار خوردن طعام تشنگی او به