مجلیفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. جلادهنده.۲. آشکارکننده.۳. اسبی که در مسابقه از اسبهای دیگر پیش بیفتد.
مجلیلغتنامه دهخدامجلی . [ م ُ ] (ع ص ) آن که قحط او را از خانمان بیرون کرده باشد. (آنندراج ) (از منتهی الارب ). آواره و در بدر و از خانمان بدر شده . || آزاد شده از غم . || رهاشد
مجلیلغتنامه دهخدامجلی . [ م َ لا ] (ع اِ) بی مویی پیش سر تا فرق سر. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).
مجلیلغتنامه دهخدامجلی . [ م َ لا ] (ع اِ) پیش سر موی ریخته . ج ، مجالی . (منتهی الارب ) (آنندراج )(ناظم الاطباء). قسمت پیش سر و آن موضع ریختن موست . (از اقرب الموارد). || جای زد
مؤلیلغتنامه دهخدامؤلی . [ م ُ ءَل ْ لی ] (ع ص ) تقصیرکننده . || درنگ نماینده . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || تکبرکننده . (منتهی الارب ).
مؤلیلغتنامه دهخدامؤلی . [ م ُءْ ] (ع ص ) سوگندخورنده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). کسی که سوگند می خورد. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || مکان مؤلی ؛ زمین پشک ناک . (منتهی
مولیلغتنامه دهخدامولی . [ م ُ وَل ْ لی ] (ع ص ) اسم فاعل از تولیت و تولیة. گرداننده . (از یادداشت مؤلف ).