دیرترین پایانlate finish date, LF 3واژههای مصوب فرهنگستاندر روش مسیر بحرانی، دیرترین زمان ممکنی که در آن میتوان یک فعالیت ناتمام را باتوجهبه منابع و قیدها و تاریخ دادهها به پایان رساند
ضریب اشغال 2load factor 1, LF 2واژههای مصوب فرهنگستاننسبت تعداد صندلیهای اشغالشده به کل صندلیها در هواپیماهای مسافربَری
نیروی پیادهشوندهlanding force, LFواژههای مصوب فرهنگستانسازمان رزمی زمینی یا دریایی برای اجرای عملیات آبخاکی
مجبةلغتنامه دهخدامجبة. [ م َ ج َب ْ ب َ ](ع اِ) جاده ٔ راه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). جاده و راه روشن و صاف . (ناظم الاطباء).
مجوبةلغتنامه دهخدامجوبة. [ م ُ ج َ و وَ ب َ ] (ع ص ) ارض مجوبة؛ زمینی که بر آن جابجا باران باریده باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). مؤنث مجوب و گویند: ارض مجوبة؛ زمین جابجا باران
مجوبةلغتنامه دهخدامجوبة. [ م َ ب َ ] (ع اِ) پاسخ . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). جواب . (از اقرب الموارد).
موجبةلغتنامه دهخداموجبة. [ ج ِ ب َ ] (ع ص ، اِ) موجبه . مؤنث موجب . ج ، موجبات . (یادداشت مؤلف ). و رجوع به موجب شود. || بزه یا نیکویی بزرگ که بدان دوزخ یا بهشت واجب گردد. (منت
مؤوبةلغتنامه دهخدامؤوبة.[ م ُ ءَوْ وَ ب َ ] (ع ص ) مؤوب . بادی که همه روزه وزد. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ).
مجبوبةلغتنامه دهخدامجبوبة. [ م َ ب َ ] (ع ص ، اِ) توشه دانی که بعض آن رابا بعض دوخته باشند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).