دیرترین پایانlate finish date, LF 3واژههای مصوب فرهنگستاندر روش مسیر بحرانی، دیرترین زمان ممکنی که در آن میتوان یک فعالیت ناتمام را باتوجهبه منابع و قیدها و تاریخ دادهها به پایان رساند
ضریب اشغال 2load factor 1, LF 2واژههای مصوب فرهنگستاننسبت تعداد صندلیهای اشغالشده به کل صندلیها در هواپیماهای مسافربَری
نیروی پیادهشوندهlanding force, LFواژههای مصوب فرهنگستانسازمان رزمی زمینی یا دریایی برای اجرای عملیات آبخاکی
مجبورلغتنامه دهخدامجبور. [ م َ ] (ع ص ) به زور بر کاری داشته شده . (غیاث ) (آنندراج ). آن که به ستم و قهر وی رابر کاری دارند و آن که به کراهت کاری کند. (ناظم الاطباء). مضطر. ناگز
مجبورفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار فردی؛ عام ناچار، ملزم، مکلف، ناگزیر، بیاختیار ناخودآگاه، خودبهخود بیمیل، بیزار بدوناراده، ازخودبیخود مظلوم، مفعول
مجبورفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهکسی که از خود اختیار ندارد؛ آنکه بهزور به کاری واداشته شده؛ ناگزیر؛ ناچار.
موبورلغتنامه دهخداموبور. (ص مرکب ) آن که موهای سرش بور است یعنی زرد مایل به طلائی است . آن که موی به رنگ بور دارد. (یادداشت مؤلف ). و رجوع به بور شود.