نمایشگرِ بلورمایعliquid crystal display, LCDواژههای مصوب فرهنگستاننوعی نمایشگر متشکل از دو ورقه مادۀ قطبنده که محلول بلورمایعی میان آن دو قرار دارد متـ . نماب
مجزیلغتنامه دهخدامجزی ٔ. [ م ُ زِءْ ] (ع ص ) مردی که کافی باشد در هر چه بر وی حکم کنند. || طعام کافی و بسنده . (ناظم الاطباء).کافی . بسنده . مشبع. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
مجزیلغتنامه دهخدامجزی . [ م َ زی ی ] (ع ص ) جزاداده شده . پاداش داده شده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : الناس مجزیون باعمالهم . (امثال و حکم ج 1 ص 276).
مجزیلغتنامه دهخدامجزی . [ م ُ زا / م َ زا ] (ع مص ) بی نیاز کردن از چیزی یا کسی ،مجزاة [ م ُ / م َ ]، لغتی است در همزه . (از منتهی الارب ). و رجوع به مجزء [ م ُ زَ ءْ / م َ زَ ء
مؤزیلغتنامه دهخدامؤزی . [ م ُ ءَزْ زی ] (ع ص ) سازنده ٔ ازاء برای حوض . (آنندراج ). مُؤْزی . (از اقرب الموارد). و رجوع به مُؤْزی شود.
مؤزیلغتنامه دهخدامؤزی . [ م ُءْ ] (ع ص ) سازنده ٔ ازاء برای حوض . آنکه مجرای آب و یا ازاء برای حوض و جز آن می سازد. (ناظم الاطباء). آنکه سازد برای حوض ازاء. (آنندراج ) (از اقرب
مؤزیلغتنامه دهخدامؤزی . [ م ُءْ زا ] (ع ص ) نعت مفعولی از ایزاء. در مشقت انداخته شده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). در مشقت افکنده شده . (یادداشت مؤلف ).
موزیلغتنامه دهخداموزی . (اِ) تصحیف مازو (در تداول مردم راه چالوس ). (یادداشت مؤلف ). مازو. صورتی از مازو. رجوع به مازو شود.